اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1875
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
ص 287 ، س 9 : وَ هُوَ الَّذِي جَعَلَ . . . خدا آن است كه شب را پديد آورد و پس از آن روز را . ص 290 ، س 25 : منه بدا و . . . هر چيزى از خدا آغاز شده و به دو باز مىگردد . . . چنانكه شما را آفريد ، باز مىگرديد . ص 295 ، س 5 : تنام عيناى . . . دو چشم من مىخوابد و دل من نمىخوابد . ص 295 ، س 14 : قريب من . . . به دوستانش نزديك است و از دشمنانش دور . ص 295 ، س 18 : وَ إِذا سَأَلَكَ . . . هنگامى كه بندگان دربارهء من از تو بپرسند ، بگو : من به ايشان نزديكم . ص 295 ، س 29 : قريب بالتوفيق . . . نزديك است به توفيق بر طاعت و دور است با خوارى در معصيت . ص 296 ، س 2 : و قيل قريب . . . گفته شده است : نزديك هستى هنگامى كه ما ترا بجوييم و دورى هنگامى كه تو ما را بجويى . ص 296 ، س 9 : قريب فى . . . نزديك است در پديد آوردن آفريدگان ، دور است در نابود كردن ايشان . . . ص 296 ، س 4 : لان علة كل . . . زيرا علت هر چيز ساختن آن است ، وضعيت خدا را علتى نيست . ص 298 ، س 18 : هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ . . . او آغاز است و انجام و پيدا و پنهان . ص 298 ، س 24 : فهو اول . . . او آغاز است و آغازكنندهء هر آغاز ، و پايان است و پايانبخش هر پايان ؛ نزديك است و نزديكسازندهء هر نزديك و دور است و دورسازندهء هر دور .